+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت   توسط شاهین
از حرم امام رضا تا همین نزدیکی امامزاده صالح...
***
در محاصره علامت سئوال ها گیر کرده ام ....
چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
انگار این بار قاصدک خوش خبر نيست
از چشمانش پيداست
معلوم است خيلي تمرين كرده تا اين حرف ها را بزند
***
دوباره دلم ميگيرد
ابر گريه ....
هميشه از ابر بدم مي آمد
چون هميشه جلو خورشيد را ميگرفت ....
يا باز هم باران ....
باران تند تند
چيزي تا ۹ نمانده
فقط چند دقيقه ....
تمام تنم خيس شده
ميلرزم
يعني ....
ميگويد تمام
****
مخالفم
یعنی همیشه مخالفم
کاش میشد فقط یک بار
یک بار همه حرف هایم را برایش بگویم
نمیتوانم به چشمانش نگاه کنم
صدایم میلرزد
آهسته نجوا سر میدهم
چه قدر چهره اش نورانی است
***
ساعت ۹
وقت خداحافظی
باران تند تر شده است
دور میشود
قدم هایش را میشمارم
دوباره میبینمت
***
باران تند و تند و تند تر
پل عابر رابط علامه
دوباره ابر گریه
****
ساعت ۳ بامداد
همه چراغ های خانه خاموش است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت   توسط شاهین
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت   توسط شاهین